سيد محمد باقر برقعى

436

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نالهء بشكسته خلوتيا ! اين دل ، آرزوى تو دارد * رو به‌سوى نور ، رو به‌سوى تو دارد همچو نسيم سحر ، به هر در و هر كوى * مىرود ، امّا هواى كوى تو دارد اى تو سرآغاز مستى و غزل و شوق * گو چه شرابى است ؟ كان سبوى تو دارد غاليه گيسو بُتا ! نسيم بهارى * بوى تو ، بوى تو ، بوى موى تو دارد نغمه درافكن كه ناى عاشق روحى * نالهء بشكسته ، از گلوى تو دارد اختر شبگرد ، گِرد مهرِ جهانتاب * حال مرا در هواى روى تو دارد ساغر رندانِ شادخوار شكسته است * عشق ، اگر مانده ، آبروى تو دارد عبور خواب به كنج سينه ، دل‌خسته و خراب شكست * به راه ديدهء پرخون عبور خواب شكست سوار صبح ، ز بالاى خود به زير افتاد * شب از ره آمد و فرمان آفتاب شكست بلورِ تُرد نهانخانهء رواق سحر * در ازدحامِ شبستان اضطراب شكست نواى نرم و نجيب تذر و عاشق را * غريو غوك لجن‌خواره و غراب شكست كرشمهء غزل و شور نغمهء عشاق * شكسته آمد و در پردهء رهاب شكست پريد از لب بام آفتاب پير مغان * جريم ميكده و حرمت شراب شكست به خاك تشنه نگفتند قاصدان بهار * غريو موج برآمد ، سكوب آب شكست خوشا عشق دربند تو دربند و زهر بند رها من * گر عشق همين است ، خوشا عشق و خوشا من شادا ، و به شكرانه ، در اين پردهء رنگين * جز عشق نخواهم ز خدا من به خدا من بنماى دمى جلوه ، كه مستانه درآئيم * در آينهء صافى بىرنگ و ريا من بس بىخبران ، جمله سر خويش گرفتند * من بر سر پيمان تو ماندم صنما ! من دور از تو و با ياد توام : بىتو و با تو * دور از من و همراه منى : بىمن و با من